استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع می باشد.
 

ایده آل پیر مرد  دهگانی یا سه تابلوی مریم

می توان گفت عشقی در اوضاع و احوالی که سرخورده و مأیوس از انقلاب مشروطه بود و در زمانی که افکار سیاسی به نفع جمهوری و نامزد ریاست آن یعنی سردار سپه بوده ، منظومه ی ایده آل پیرمرد دهگانی یا سه تابلوی مریم را سروده است. منظومه ای که آجودانی آن را عمده ترین تحلیل سیاسی در چگونگی انحراف و انحطاط انقلاب مشروطه در ادبیات منظوم این دوره می داند.

ایده آل شامل سه تابلوست: تابلوی اول شب مهتاب ، وصفی است از شبی مهتابی و دل انگیز که مریم دختر ساده ی روستایی به وسیله ی یکی از جوانان فُکُلی تهران اغفال می شود، شعر این گونه آغاز می شود:  

اوایل گل سرخ است و انتهای بهار                          نشسته ام سر سنگی کنار یک دیوار

جوار دره ی دربند و دامن کهسار                           فضای شمران اندک ز قرب مغرب تار

                                    هنوز بُد اثر روز بر فراز اوین..

شاعر که بر فراز سنگی در دربند نشسته است و از طبیعت لذت می برد، ناگهان دختری روستایی را می بیند که با چادر نمازی آبی از دور پیدا می شود، دختری زیبا که تمام حرکات او حکایت از انتظار دارد. در همین اثنا جوانی بلند بالا که لباس های آلامد برتن دارد توجه شاعر را به خود جلب می کند ، شاعر گفتگوی مریم با جوان شهری را که بسیار زیبا و عامیانه است و در ادبیات سنتی فارسی نظیر ندارد، این گونه بیان می دارد:

(جوان): سلام مریم مهپاره

(مریم): کیست ایوایی        

(جوان): منم نترس عزیز از چه وقت اینجایی ؟

(مریم):

 تویی عزیزدلم، به چه دیر می آیی       

 سپس در آن شب مه آن شب تماشایی               شد آن جوان بر آن ماهپاره جایگزین..

شاعرکه شاهد عشقبازی دو جوان و فریب خوردن مریم است، می گوید:

از آن به بعد بدیدم که هردو خوابیدند                      خدای شکر که آن ها مرا نمی دیدند

به هم چو شهد و شکر هر دو یار چسبیدند            به روی سبزه بسی روی هم بغلتیدند

                                 دگر زیاده بر این را نمی کنم تبیین..

تابلوی دوم، روز مرگ مریم است که در پاییزی غم فزا به علت فریب خوردن خودکشی می کند، شاعر این بار شاهد مرگ مریم و دفن کردن اوست :

بهار هرچه نشاط آور و خوش و زیباست                به عکس پاییز افسرده است و غم افزاست

همین کتیبه ای از بی وفایی دنیاست                  از این معامله ناپایداری اش پیداست

                                که هر چه سازد اول کند خراب آخر

به یاد آن شب مه افتی گر در این ایام                   گذشته زان شب مه پنج ماه تمام

خبر ز مریم اگر پرسی دختر ناکام                         به جای آن شبیش اوفتاده است آرام

                             ولی سراپا پیچیده است آن پیکر..

و تابلوی آخر سرگذشت پدر مریم و ایده آلش از زبان خود اوست. شاعر بر سر مزار مریم به گفتگو با پدرش می نشیند و جویای احوال او می شود و پیرمرد سرگذشت خویش را برای شاعر حکایت می کند. پدر مریم کارمندی درستکار، باسابقه و میهن پرست است که در کرمان زندگی می کند. در سال 1318 یک جوان جلف تهرانی حکومت کرمان را به دست می گیرد و از پدر مریم می خواهد کاری غیراخلاقی برای او انجام دهد:

پس از دو ماهی، روزی به شوخی و خنده                    بگفت خانمکی خواهم از تو زیبنده

برو بجوی که جوینده است یابنده                                بگفتمش که خود این کار ناید از بنده

                            برای من بود این امر حکمران توهین..

در پی عدم پذیرش این خواهش از طرف پدر مریم، حکمران او را از شغلش برکنار و مرده شوی بی آبرویی را جایگزین او می کند. حکمران خواسته ی نامشروع خود را با این مرده شوی بی آبروی در میان نهاده، او بی درنگ می پذیرد. بدین وسیله مقرّب درگاه حکمران شده، به سرعت در شغلش ترقی می کند و زمام مردم کرمان را به دست می گیرد. در این قسمت از منظومه تا حدودی با اوضاع ایران قبل از مشروطه آشنا می شویم، دوره ای که حاکمان بر جان و مال و ناموس مردم مسلط هستند و هرگونه اراده کنند با زیردستان خود رفتار خواهند کرد. تصویری گویا از ذات و سرشت نظامی جبار، ستمگر و حقیقت ستیز. البته باید توجه داشت که انعکاس اوضاع سیاسی و اجتماعی پیش از مشروطه در ایده آل بسیار کمرنگ است.

پدر مریم به دنبال از دست دادن شغلش دچار عسرت و تنگدستی می شود و همسرش را بر اثر فقر از دست می دهد. در این زمان می شنود که در تهران گروهی از مردم به دنبال برپایی عدالت خانه و اجرای عدالت هستند. وی نیز که در حقش ظلم ها شده بود، نامه ی دادخواستی به مرده شوی می نویسد و چنین جواب می گیرد:

مرا بخواست پس آن مرده شوی بی سروپا        به من بگفت که مشروطه کی شود اجرا؟

چه حکم شاه در ایران زمین چه حکم خدا         مده تو گوش به این حرف های پا به هوا..

عدم اجرای مشروطه از زبان یکی از کارگزاران حکومتی، روشی است تا عشقی ریاکاری و تزویر دست اندرکاران حکومت و مدعیان راستی و درستی و شرافت را برملا سازد. مرده شوی، پدر مریم را از کرمان بیرون می کند. او به همراه دو پسرش به سوی تهران راه می افتد. در نائین، مشروطه خواهان این شهر از آنان استقبال می کنند و مسکن و پول در اختیارشان قرار می دهند، مرد در آن شهر ازدواج می کند و هم زمان با امضای فرمان مشروطیت از طرف مظفرالدین شاه ، دخترش مریم زاده می شود:

درست روزی کان شهریار اعلان داد                      یگانه دختر ناکام من ز مادر زاد

تمام مردم دلشاد مرگ استبداد                          من از دو مسأله خوشحال و خرم و دلشاد

                             یکی ز زادن مریم دگر ز وضع نوین...

آجودانی معتقد است تولد مریم همزمان با اعلان مشروطیت و این که مریم زاده ی وصلتی است با مشروطه خواهان، تمثیلی است از انقلاب مشروطه که در چنین روزی تحقق یافت. این این همانی را در سرتاسر منظومه نباید از نظر دور داشت. در واقع خودکشی مریم نیز یعنی زوال مشروطیت و عقیم ماندن آرمان های مشروطه خواهان که به دست کارگزاران سودجو و خیانتکار نابود شده است. هنگام به توپ بستن مجلس به دست محمدعلی شاه و بازگشت دوبارۀ ارتجاع، پدر مریم راهی تهران و دو روزی را در شهر ری پنهان می شود. اما پلیس مخفی او را دستگیر و در سیاه چالی زندانی می کند. سرانجام پس از دو هفته یکی از رجال پاک آیین کشور، او را آزاد می سازد وهمزمان با به وقوع پیوستن شورش های متعدد در سرتاسر کشور از جمله نهضت ستارخان و باقرخان و قیام گیلانی ها و بختیاری ها پدر مریم به همراه دو پسرش از فرط عشق به مشروطه به رشت می رود تا در این مبارزات سهمی داشته باشد. اما مرد  دو پسرش را در راه مشروطه از دست می دهد.

پس از تلاش بسیار آزادی خواهان، محمدعلی شاه شکست می خورد و سپهدار اول( محمدولی خان تنکابنی) به ریاست وزرایی می رسد. عشقی وی را از خلوتیان مظفرالدین شاه می داند که در رأس امور قرار گرفته است. پدر مریم که در راه به ثمر نشستن مشروطه جان فشانی ها کرده و دو فرزندش را در راه آزادی از دست داده است عریضه ای به سپهدار می نویسد. و خواهان شغل و مقام قدیمی اش می شود، اما سپهدار این گونه جواب می دهد:

هنوز اول عشق است اضطراب مکن                      تو هم به مطلب خود می رسی شتاب مکن

ز من اگر شنوی خویش را خراب مکن                    ز انقلاب تقاضای نان و آب مکن

                                 برو ز راه دگر نان خود نما تأمین..

نه تنها عشقی بلکه بسیاری از کسانی که در زمینه ی تحلیل سیاسی انقلاب مشروطه نظر داده اند یکی از عوامل شکست انقلاب را به قدرت رسیدن امثال سپهدار و سردار اسعد در رأس حکومت ارزیابی کرده اند. حضور این عاملان قدرت از نظر عشقی یعنی بازگشت ارتجاع و حکومت استبداد و استقرار وضع پیشین. پدر مریم با از دست دادن همسرش و ناامید از انقلاب به شمیران می رود و در گوشه ای به شغل دهقانی مشغول می شود. انزوا و گوشه گیری یکی از مشروطه خواهان دلسوز و فداکار و انتخاب شغل دهقانی از طرف او، تمثیلی است از تحکیم نظام قدیم با بهره کشی ظالمانه ی آن به دست سپهدار که بیانگر شکست قطعی انقلاب و نابود شدن آرمان های آن است. در این زمان است که با خودکشی مریم، جنازه ی او یا همان جنازه ی خاطره ی انقلاب به دست پدرش به خاک سپرده و دفتر انقلاب برای همیشه بسته می شود.

در این زمان مرده شوی کرمانی که مخالف مشروطه بود خود را مشروطه خواه جلوه می دهد تا مقام و رتبه ای بالاتر کسب کند. در حقیقت پیدا شدن دوباره ی مرده شوی کرمانی یعنی نوعی جابه جایی د رحاکمیت و شکست انقلاب. عشقی خشمگین و سرخورده از زبان پیرمرد دهگانی تمام ادارات را مرده شوخانه می خواند و علت ویرانی و خرابی این مملکت را انحصار شغل های دیوانی در دست همین مرده شو ها و افراد نالایق و ریاکار می داند. او معتقد است که هیچ کس نیست که با محاکمه ی این گونه افراد، آنان را به سزای عملشان برساند.

در پایان یأس و نا امیدی عشقی در مقابل وضعیت سیاسی کشور سبب می شود که او خواهان کشتار رجال خائن شود  :

چه خوب روزی آن روز روز کشتار است                    گر آن زمان برسد مرده شوی بسیار است

حواله ی همه ی این رجال بر دار است                    برای خائن چوب و طناب در کار است

                               سزای جمله شود داده از یسار و یمین..

این منظومه که برجسته ترین شعر میرزاده است و در آن نوجویی و نمونه های تخیل تازه دیده می شود ، مصائب و مشکلات به شیوه ی تمثیلی با طرح مسأله ای ناموسی که در حقیقت در حوزه ی فرهنگ و مذهب از دیرباز مفهوم اخلاقی گسترده ای دارد ، بیان می شود. چنان که  آغاز داستان پدر مریم همین مسأله ی ناموسی و ختم ماجرای مریم با یک تجاوز ناموسی دیگر همراه است که با بیان تمثیلی از طریق راه یابی به حساس ترین عنصر فرهنگی - مذهبی مطرح شده است.

منابع:

1) آجودانی، ماشاءالله(1385)، یا مرگ یا تجدد، چاپ سوم، تهران : اختران.

2) میرزاده عشقی، محمد رضا(1344)، کلیات مصور عشقی، به اهتمام علی اکبر مشیر سلیمی، چاپ پنجم، تهران: امیرکبیر.

3) ملک ، سروناز (1387)، تحلیل اشعارمیرزاده عشقی براساس نظریه ی زیبایی شناسی

4) یوسفی،غلامحسین(1379)، چشمه ی روشن ، چاپ نهم، تهران : علمی

                   

                                                                                                            ( مریم )

  نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 20:38  توسط مریم فرحناکیان   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM