یازدهمین سالروز درگذشت حسین منزوی در نیاوران

همزمان با رونمایی از کتاب "از عشق تا عشق" یادمان حسین منزوی شاعر و غزلسرای معاصر در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد.

 به گزارش روابط عمومی فرهنگسرای نیاوران ،آیین گرامیداشت یازدهمین سالگرد کوچ شاعر عشق، غزل سرای معاصر حسین منزوی و رونمایی از کتاب "از عشق تا عشق" با حضور چهره های برجسته فرهنگی و هنری در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد.

در این آیین که روز سه شنبه 15 اردیبهشت از ساعت 16:30 برگزار شده است علاوه بر شعرخوانی و اجرای موسیقی با حضور اعضای خانواده منزوی و دوستان این شاعر بزرگ از کتاب"از عشق تا عشق"نیز رونمایی شد.

کتاب"از عشق تا عشق" در بردارنده گفت و گوی بلند ابراهیم اسماعیلی اراضی با شاعر است که به همت انتشارات فصل پنجم منتشر شده و در نمایشگاه کتاب امسال عرضه گردیده است.

در بخش "مجموعه عکس ها" که در بخش پایانی کتاب به صورت گلاسه-رنگی آمده نیز 40 قطعه از عکس هایی که اسماعیلی از استادش گرفته پیش روی مخاطبان است.

حسین منزوی که به عقیده بسیاری از صاحب نظران یکی از بزرگ ترین غزل سرایان معاصر است روز 16 اردیبهشت 1383 پس از گذراندن 58 بهار به دلیل بیماری قلبی – ریوی از سرای خاکی پر کشید.



منبع: همشهری آنلاین

 

آنا کارنینا

آنا کارِنینا (به روسی: Анна Каренина) نام رمانی است نوشتهٔ لئو تولستوی، نویسندۀ روسی .

این رمان در آغاز به‌صورت پاورقی از سال ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷ در گاهنامه‌ای به چاپ رسید.

رمان آنا کارِنینا را شاهکار سبک تحلیلی واقعگرا دانسته‌اند.

 

داستان آنا کارِنینا دارای شخصیت اولِ واحدی نیست. با دیدن نام آنا کارنینا، این تصور ایجاد می‌شود که این داستان حتماً به‌کلّی دربارهٔ اوست، اما درواقع این‌گونه نیست؛ درحالی‌که شاید بیش از نیمی از داستان دربارهٔ او باشد، بقیهٔ داستان دربارهٔ فردی به نام «لوین» است که البته این دو شخصیت در داستان رابطهٔ دورادوری با هم دارند. به‌عبارتی، آنا کارِنینا خواهرِ دوستِ لوین است.در طولِ داستان، این دو شخصیت فقط یک بار و در اواخرِ داستان با هم روبه‌رو می‌شوند. پس، درحقیقت این رمان فقط به زندگی آنا کارِنینا اشاره ندارد و در آن به زندگی و افکار شخصیت‌های دیگرِ داستان نیز پرداخته شده‌است. آنا نام این زن است و کارِنین نام شوهرِ اوست، و او به‌مناسبت نام شوهرش آنا کارِنینا (مؤنثِ «کارِنین») نامیده می‌شود.

تولستوی در نوشتن این داستان سعی داشته برخی افکار خود را در قالب دیالوگ‌های متن به خواننده القاء کند و او را به تفکر وادارد. در بعضی قسمت‌های داستان، تولستوی دربارهٔ شیوه‌های بهبود کشاورزی یا آموزش سخن گفته که نشان‌دهندهٔ اطلاعات وسیع نویسنده در این زمینه‌هاست. البته بیان این اطلاعات و افکار، گاهی باعت شده داستان از موضوع اصلی خارج و خسته‌کننده شود؛ به‌ویژه وقتی که در داستان صحبت از کشاورزی است. یکی از بارزترین جلوه‌های ظهور اندیشه‌های این نویسنده در داستان، قسمت‌هایی است که او افکار مذهبیِ خود را در قالب افکار شخصیت مهم داستان، یعنی لوین، آورده‌است.

داستان از اینجا شروع می‌شود که زن و شوهری به نام‌های استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا با هم اختلافی خانوادگی دارند. آنا کارِنینا خواهر استپان آرکادیچ است و از سن‌پترزبورگ به خانهٔ برادرش ــ که در مسکو است ــ می‌آید و اختلاف زن و شوهر را حل می‌کند و حضورش در مسکو باعث به وجود آمدن ماجراهای اصلیِ داستان می‌شود... در داستان، فضای اشرافیِ آن روزگار حاکم است؛ زمانی که پرنس‌ها و کنت‌ها دارای مقامی والا در جامعه بودند، و آداب و رسوم اشرافیت و نجیب‌زادگی بر داستان حاکم است. در کل داستان روندی نرم و دلنشین دارد و به عقیدهٔ بعضی فضای خشک داستان جنگ و صلح بر آناکارنینا حاکم نیست. این داستان، که درون‌مایه‌ای عاشقانه ـ اجتماعی دارد، بعد از جنگ و صلح، بزرگ‌ترین اثر تولستوی، این نویسندهٔ بزرگ روسی به شمار می‌رود.

هانری کوربن شیفتۀ جویبارِ حکمت شیعی

هانری کوربَن (به فرانسوی: Henry Corbin)‏ (زادۀ 1903 - درگذشتۀ 1978) فیلسوف، شرق شناس، ایران شناس، اسلام شناس و شیعه شناس فرانسوی و استاد دانشگاه سوربن پاریس بوده. او بخشی از عمر خود را در ایران و خاور میانه سپری کرده است.

 

وی شاگرد فیلسوفان بزرگی از جمله: ادموند هوسرل، ارنست کاسیرر، امیل بریه، اتین ژیلسون و لویی ماسینیون است. او نخستین مترجم آثار مارتین هایدگر به فرانسه و بر زبان‌هایآلمانی ، عربی، سانسکریت مسلط بوده‌ می‌باشد.

کوربن توسط استادش لویی ماسینیون با شهاب الدین سهروردی آشنا می‌شود و تمام مدت جنگ جهانی دوم را در کتابخانه‌ای در استانبول به مطالعۀ آثار سهروردی می‌پردازد.

وی استاد شیعه شناسی دانشگاه سوربن و مدیر بخش تحقیق در مدرسۀ عالی مطالعات دانشگاه سوربن و نیز مدیر بخش ایران شناسی انجمن ایران و فرانسه بوده‌است. آشنایی وی با سهروردی در استانبول باعث می‌شود کوربن برای مهم ترین فعالیت علمی دوران زندگی‌اش به سرزمین واقعی سهروردی یعنی ایران عزیمت کند.

مهمترین شخصیت علمی که کوربن در ایران با او مأنوس می شود، علامه طباطبایی است. گیرایی و هیبت علامه طباطبایی باعث رفت و آمد همه سالۀ کوربن  

از فرانسه به ایران ‌ برای گرفتن پاسخ سؤالاتش از علامه طباطبایی شد. کسانی که در این جلسات شرکت می‌کردند اذعان دارند کوربن در محضر علامه طباطبایی بر زانوی ادب می‌نشست و علامه را فیلسوفی می‌دانسته که اقیانوس معرفت، و از نوادگان سهروردی و ملاصدرا است.
وی همه ساله در سپتامبر به ایران می‌آمد و داغ‌ترین مباحث فلسفی آن زمان فرانسه را به ایران می‌آورد و با علامه به بحث می‌نشست. حاصل این دوره در زندگی کوربن نگارش کتاب چهار جلدی اسلام ایرانی است. در محفلی که حلقۀ اصحاب تأویل نام داشت، دیدار منظم این دو شخصیت صورت می‏گرفت. با وجود مشکل زبانی به وسیلۀ ترجمه، ارتباط و گفتگو میان آن دو بزرگوار برقرار می‏شد.

 

یکی از کسانی که کوربن بدون شک بسیار از او تأثیر پذیرفته است مارتین هایدگر است. کوربن نخستین کسی است که «هستی و زمان و متافیزیک چیست؟» هایدگر را به فرانسه ترجمه کرد. ژان برن تأکید می‌کند قبل از کوربن، تنها نقل قول‌هایی پراکنده از هایدگر در فرانسه وجود داشت و نام نویسندۀ «هستی و زمان» هنوز به گوش همۀ جامعۀ فلسفیِ فرانسوی زبان نرسیده بود. سارتر از طریق ترجمۀ کوربن است که با هایدگر آشنا می‌شود و تأثیرات هایدگر بر سنت فلسفی معاصر فرانسه نیز از طریق کوربن رخ می‌دهد. سیمون دوبووار در کتاب «ضرورت زمان» به اهمیت این آشنایی اشاره می‌کند:

«سارتر نخستین بار، از طریق ترجمۀ کوربن با هایدگر آشنا شد، و حاجت به توضیح نیست که این آشنایی، در سرنوشت فکری سارتر چه تأثیری داشته است.» درک هایدگر از فهم فلسفی، منوط به درک مفهوم ازاین در او بود. دازاین از نظر هایدگر صرفاً «در-جهان» بود و فهم او نیز بسته به جهان او بود. ریشه‌های مفهوم هایدگری «بودن- در- جهان» را می‌توان در اندیشۀ هوسرل باز یافت. هوسرل در پدیدارشناسی خویش می کوشد از کوگیتوی دکارتی که فاصله و جدایی میان سوژه و ابژه را پیش فرض خود قرار داده است، فراتر رود. دکارت تنها اظهار می دارد که «من می اندیشم» و به شرایط این «اندیشیدن» و «من اندیشنده» توجهی ندارد. او به یک معنا در ابتدای شک دستوری، جدای از جهان و خارج از آن فرض شده است. اما به زعم هوسرل، هرگز نمی توان در خارج از جهان اندیشید و این در جهان بودن بدین معنی است که اندیشیدن همواره یک اضافة به غیر یا «حیث التفاتی» دارد. اندیشه، بدون موضوع اندیشه، ممکن نیست. بنابراین اندیشه همواره معطوف به چیزی است. این در نظر هایدگر بدین معنی است که برای دازاین، امکان فهم خارج از جهان او وجود ندارد؛ بدین ترتیب فهم دازاین محدود به جهانش است و این با مرگ او به پایان می رسد. اما باید گفت از مهم ترین اتفاقات زندگی هانری کوربن، گسست وی از تفکر هایدگر یکی از تأثیرگذارترین فلاسفه تاریخ غرب است. به زعم کربن فلسفه هایدگر و به طور کلی فلسفه معاصر غربی حاوی مختصاتی است که بسیاری از پرسش های بزرگ بشر را بی پاسخ رها می کند. کربن مدت ها برای یافتن پاسخ های قانع کننده وقت صرف کرده بود و به بیان خودش نهایتاً فلسفه شیعی و حکمت الهی حکمای ایرانی را قانع کننده یافته بود. در فلسفه هایدگر هستی دازاین در مقابله با نیستی معنای خود را بازمی یابد. به بیان دیگر، مرگ برای هایدگر، آنجایی است که دازاین در آن نحوۀ اصیل زیستن را باید بازیابد. پیش از عزیمت به ایران، تقریباً برای کوربن مشخص بود که مرگ، انتهای جهان نیست. با این حال برای یافتن پاسخ پرسشی که در ذهن داشت، رهسپار ایران شد. پرسشی که او در پی پاسخِش به ایران عزیمت کرد، این بود: «آیا امکانِ بودن در ورای مرگ، فقط با مرگ محقق می‌گردد؟ یا پیش از مرگ نیز انسان می‌تواند در خارج از جهانِ خویش بایستد؟» این پرسش، همان چیزی بود که مأموریت سه ماهۀاو را سی سال به درازا کشاند، و او را طی این مدت طولانی، حیران و سرگردان، اندر خَمِ کوچه‌های حکمت شیعی سرگردان، و یا به تعبیر بهتر، مقیم نمود.وی سرگردان، گم گشته، حیران و خسته از سلطۀ تکنولژی، به کنارِ جویبارِ حکمت شیعی پناه آورده بود. در این خستگی، دیدن علامه طباطبایی،  یک اتفاق مهم در زندگی‌اش بود.

محمدحسین طباطبایی و هانری کوربن سال‌ها بطور حضوری و مکاتبه‌ای با یکدیگر ارتباط و مباحثه داشتند. این ارتباط از سال ۱۳۳۷ آغاز شد. کوربن برای تدریس فلسفه در دانشگاه تهران هر سال پاییز به تهران می‌آمد و با مرتضی مطهری در دانشگاه آشنا شد. مطهری به کوربن پیشنهاد دیدار با علامه طباطبایی را می‌دهد و می‌گوید بهترین کسی که می‌تواند تحقیقات تخصصی و غیر جدلی بکند طباطبایی است. دیدارها هر دو هفته یک بار روزهای جمعه در منزل ذوالمجد طباطبایی قمی برگزار می‌شد. جلسات این دو، تا پایان عمر کوربن ادامه داشت.

کوربن هنگامی که از مفهوم بازگشت به وطن در سهروردی سخن می گوید، امامان شیعی را نمونۀ عالی جلای وطن کردگان می‌داند که باید از آنها پیروی نمود: «ما مطیع و پیرو تعلیمات ائمة اطهار هستیم که خود، سیماهای تأثرانگیز و نافذی از جلای وطن کردگان و اشخاص عدل و برحقّی که شکنجه دیده اند، می‌باشند.»

او در ادامه در باب امام غایب نیز می‌آورد:

او سیمایی است که جمع دوازده امام و چهارده معصوم را کامل می کند. او امام قائم است که وجود غایب او نیز حکومت‌های عالم را دچار اضطراب ساخته است.

آثار

1.     تاریخ فلسفۀ اسلامی (بخش نخست این کتاب توسط اسد الله مبشری به فارسی برگردانده شد و سپس متن کامل آن توسط جواد طباطبایی  ترجمه شد.)

2.     فلسفۀ ایرانی و فلسفۀ تطبیقی (توسط جواد طباطبایی به فارسی برگردانده شده‌است.)

3.     اسلام ایرانی

4.     مشارکت در نوشتن تاریخ ایران کمبریج

5.     آئ‍ی‍ن ج‍وان‍م‍ردی

6.     ارض ملکوت؛ کلید انسان در روز رستاخیز، ترجمۀ سید ضیاء الدین دهشیری، انتشارات طهوری

7.     ابن سینا و تمثیل عرفانی، ترجمۀ انشاء الله رحمتی، نشر جامی: در این کتاب قرائتی متفاوت و عرفانی از ابن سینا ارائه داده است

8.     مقدمه بر المشاعر ملاصدرا، ترجمه و پیشگفتار از کریم مجتهدی، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا

9.     روابط حکمت اشراق و فلسفۀ ایران، ترجمۀ عبدالمحمد روح بخشان، نشر جامی، انتشارات اساطیر

10.                        انسان نورانی در تصوف ایرانی، ترجمه فرامرز جواهری نیا، نشر آموزگار خرد

11.                        تخیل خلاق درعرفان ابن عربی، ترجمه انشاء الله رحمتی، نشر جامی

 

منابع

  • منصورنژاد، محمد، ۱۳۹۰، مقالهٔ رویکرد و روش شیعه شناسی هانری کوربن، در کتاب: درس گفتارهای شیعه شناسی، تهران، نشر جوان پویا.
  • منصورنژاد، محمد، ۱۳۸۷، سیدحیدر آملی به روایت هانری کوربن، تهران، نشر جوان پویا.

ای عشق

دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی

بالی به هوای دانه ی ما نزدی

 

دیری است دلم چشم براهت دارد

ای عشق ٬ سری به خانه ی ما نزدی.

 

                                                             قیصر امین پور

آلبا دسس پدس

آلبا دسس پدس (به اسپانیایی: Alba de Céspedes y Bertini)‏ (۱۱ مارس ۱۹۱۱ در رم ایتالیا زاده شده و ۱۴ نوامبر ۱۹۹۷ در پاریس، فرانسه در 86 سالگی) وفات کرده است. او روزنامه نگار و نویسندۀ ایتالیایی-کوبایی بود که آثاری همچون «دفترچۀ ممنوع» و«از طرف او»از خود به یادگار گذاشته است.

پدربزرگش نخستین رئیس جمهور کوبا، پدرش سفیر کوبا و مادرش ایتالیایی بود. خود وی پس از ازدواج با یک سرهنگ ایتالیایی به تابعیت ایتالیا درآمد و سال‌های بسیاری در ایتالیا زیست.

او کارش را به عنوان روزنامه‌نگار در دهۀ ۱۹۳۰ آغاز کرد. در ۱۹۳۵ نخستین رمان خود L’Anima Degli Altri را نوشت و در همین سال برای فعالیت‌های ضدفاشیستی در ایتالیا زندانی شد و دو کتابش به نام‌های «هیچ‌کس به گذشته برنمی‌گردد» (۱۹۳۸) و «فرار» (۱۹۴۰) در دستگاه سانسور فاشیست‌ها توقیف شد.

 مجدداً در سال ۱۹۴۳ برای همکاری با Radio Partigiana به زندان افتاد.

پس از جنگ به فرانسه رفت و تا پایان عمرش در ۱۴ نوامبر ۱97۷ در آنجا ساکن بود.                   

رمان‌های آلبا، نمایندۀ زنان قرن بیستم ایتالیا است، سال‌های جنگ جهانی دوم و چند سال پس از پایان جنگ، که تقابل پیدا و پنهان فضای ناهماهنگ زندگی خانوادگی و اجتماعی و چالش زنان با محیط اطرافشان را نشان می‌دهد.

آثار

برخی از آثار ترجمه شدۀ  او که مترجم بیشتر آنها بهمن فرزانه است عبارت‌اند از:

  • «از طرف او»
  • «دفترچۀ ممنوع»
  • «تازه عروس»
  • «درخت تلخ»
  • «عذاب وجدان»
  • «دیر یا زود»

جنگ آخرالزمان و ماریو بارگاس یوسا  

جنگ آخرالزمان رمانی از ماریو بارگاس یوسا رمان نویس برجستۀ پرویی است. این کتاب روایت داستانی شورش و جنگ کانودوس است که اواخر قرن نوزدهم در منطقۀ باهیا در شمال شرقی برزیل اتفاق افتاد. این رمان اولین رمان یوسا است که رویدادهای آن در کشوری غیر از پرو، یعنی برزیل، و در زمانی غیر از دورۀ معاصر نویسنده، یعنی در قرن نوزدهم، روی می‌دهد.

 

 

درباره نویسنده

 

ماریو بارگاس یوسا یکی از مهمترین رمان‌نویسان و مقاله‌نویسان معاصر آمریکای جنوبی و از معتبرترین نویسندگان نسل خود است. او در سال ۲۰۱۰ به عنوان برگزیدۀ نوبل ادبیات معرفی شد و پس از آن هم جایزۀ دفاع از آزادی بیان، شهروندی افتخاری مادرید و نشان هنر و ادبیات پرو را دریافت کرد. بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد؛ داستان کوتاهی به اسم «سر دسته ها» که در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید اما راه درازی را در پیش داشت و شاید خودش هم آن قدر جاه طلبی نداشت که روزگاری نامش را در میان سه نویسندۀ بزرگ آمریکای جنوبی ببیند. امروز اما ادبیات پر رونق آمریکای لاتین مدیون مارکز، فوئنتس و یوسا است. وی از همان سنین نوجوانی با نشریۀ لاکرونیکا همکاری داشت. با چاپ نخستین شعرهایش و سازماندهی اعتصابات دانشجویی نخستین سال‌های دانشگاه، چهرهٔ یک روشنفکر تمام عیار را به خود گرفت.

یوسا به کارهای مختلفی رو آورد که چیزی جز تلاش معاش نبود اما در کنار این کارها ادبیات و حقوق را با علاقه دنبال می‌کرد. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت یک فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال  بعد مجموعه داستان‌های کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید.

 

سرانجام مثل بسیاری از هنرمندان و روشنفکران آمریکای لاتین از پاریس سر در آورد. در همین شهر بود که با بورخس، فوئنتس وتعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصۀ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. چیزی که به تقدیر محتوم بسیاری از ملت‌های جهان سوم و به خصوص آمریکای لاتین بدل شد. این رمان به شدت با استقبال منتقدان و خوانندگان روبه رو شد. همین تأثیر گسترده کافی بود تا نام او به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شود و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله، طی مراسمی به آتش کشیده شود اما این مسأله مانع نشد تا جایزۀ منتقدان را دریافت نکند.

در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن می‌رود و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی می‌پردازد. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر می‌شود و وی را برندۀ دو جایزۀ ادبی می‌کند.

وقتی برای دریافت جایزۀ منتقدین اسپانیایی به کاراکاس می‌رود، خطابه‌ای دربارۀ سرنوشت و مسئولیت نویسندهٔ پرویی ایراد می‌کند.

یکی از اتفاقات مهم زندگی او دیدار با گابریل گارسیا مارکز است که بعدها به همکاری ادبی و انتشار «رمان در آمریکای لاتین» می‌انجامد. سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر می‌شود. یکسال بعد به بارسلون می‌رود تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در سال ۱۹۷۱ منتشر می‌شود. پیش از این یوسا چند سفر به کوبا داشت و مثل بسیاری از نویسندگان آمریکای لاتین، رابطۀ خوبی با حکومت کوبا داشت اما زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسندۀ کوبایی زمینه ساز اعتراض گستردۀ نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان سرشناس آن خطه، اختناق حاکم بر جامعۀ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریۀ «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان” را در بارسلون منتشر ساخت. چهارمین اثرش «سروان پانتوخا وخدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ پس از اقامت طولانی در اروپا به زادگاهش باز می‌گردد. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده می‌شود و سفرهای زیادی به دانشگاه‌های مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیرشوروی می‌کند و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس می‌پردازد. «خاله خولیا و نویسنده» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که درسال ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان حجیم «جنگ آخر الزمان» که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد، حاصل کار هنرمندی است که دوران جوانی نویسندگیش را پشت سر گذاشته‌است. این پروژۀ بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیت‌های پرشمار و رابطۀ بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نمی‌شود؛ تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کرده‌اند. ماجرای اصلی این رمان در قرن نوزدهم می‌گذرد. یوسا پس از «جنگ آخرالزمان» چند اثر دیگر نیز به مجموعه آثارش افزوده‌است که از میان آنها «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سوربز» و «نامه هایی به نویسندهجوان» اهمیت بیشتری دارند اما هنوز هم «گفتگو در کاتدرال» و«جنگ آخرالزمان» به عنوان مهم‌ترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان است. او اثر درخشان خود «عصر قهرمان» را در بیست و شش سالگی نوشت که نشان از نبوغش در آن سنین داشت و برایش شهرتی جهانی به ارمغان آورد.

آثار

اکثر آثار یوسا به ده‌ها زبان از جمله: فرانسوی، ایتالیایی، پرتقالی،انگلیسی، آلمانی، روسی، فنلاندی، ترکی، ژاپنی، چینی،چکی،  عربی و فارسی ترجمه شده‌است. برخی از آثار او عبارت‌اند از:

 

رمان‌ها

«زندگی واقعی آلخاندرو مایتاً»، چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟»،  «بهشت، آن‌جا» (۲۰۰۳)، «سور بز» (۲۰۰۰)، «جنگ آخرالزمان»(۱۹۸۱)، «گفتگو در کاتدرال» (۱۹۶۹)، «خانهٔ سبز» (۱۹۶۵)، «شهر و سگ‌ها (۱۹۶۳) و«لیتوما در میان کوه‌های آند».

 

آثار پژوهشی

«زبان هیجان»(۲۰۰۱،  «نامه‌هایی به رمان‌نویس جوان»(۱۹۹۷)،  «ماهی در دریا (۱۹۹۳)، «واقعیت پوشیده» (۱۹۹۰)، «میان سارتر و کامو» (۱۹۸۱) و «چرا ادبیات».

 

 

نمایشنامه‌ها

«دیوانهٔ ایوان‌ها» (۱۹۹۳) و «شوخی»(1986 )

 

خلاصه داستان

 

در کشور برزیل که تازه از نظام سلطنتی به نظام جمهوری گذار کرده‌است، دسته‌ای از مردم بسیار فقیر و زجرکشیده منطقۀ بیابانی باهیا که اعتقادات خشک مذهبی دارند تحت تأثیر یک واعظ بسیار مذهبی شورش می‌کنند و جمهوری را دشمن و عامل بدبختی خود می‌دانند. زمین‌های ثروتمندان را تصاحب کرده و به اموال آنها شبیخون می‌زنند و در منطقه‌ای به نام کانودوس ساکن شده و نام آنجا را بلومونته می‌نهند. در سوی دیگر جمهوری خواهان برزیل، سلطنت طلبان را عامل این شورشمی‌دانند و همچنین سلطنت طلبان ثروتمند و زمین‌داران که خود مورد غارت شورشیان قرار می‌گیرند سعی در سرکوب شورشیان که آنها را ژاگونسو می‌نامند دارند.

همین که روسری ات را زدی کنار بس است

همین که روسری ات را زدی کنار بس است
گرفته ای همه ی شهر را شکار بس است



به مو بگو که به لشکرکشی نیازی نیست
برای فتح دل ساده یک سوار بس است



شده ست رام تو دیگر رها کن آهو را
همین که او به نگاهت شده دچار بس است



بیا و بر رخ آیینه ها بکش خود را
بیا که ماندن آیینه در غبار بس است



به تکیه گاه خودت تکیه کن..پریشانی
چقدر شانه بماند در این خمار بس است



نبند تا که نگیرند چشم را مژه ها
به دور چشم نکش سیم خاردار بس است



قطارهای جهان را به ایستگاه نکش
برای رفتنت از شهر یک قطار بس است


..
هزار مرتبه گفتم که دوستت دارم
هزار مرتبه گفتی که زهر مار..بس است..
.
.
.

* از یک مجموعه غزل در دست انتشار *

 

محمد شریف

باران فرحناک ادب بر دنیای نابینایان می‌بارد

برهمگان آشکار است که در جامعۀ نابینایان نیز مانند هر جامعۀ دیگری مسائل و مشکلات بسیاری وجود داشته و دارد که البته تا کنون بسیاری از این مشکلات در مرحلۀ اول با همفکری و همکاری نابینایان دلسوز که به فکر بهتر کردن شرایط زندگی برای خود و دیگر هم‌نوعان­شان بوده­اند و در مرحلۀ بعد با همیاری مسئولین آگاه حل شده است اما تلاش­های انجام شده کافی نیست و همچنان عرصه‌های کشف نشدۀ    بسیاری وجود دارد که هنوز نابینایان در آن قدم نگذاشته­اند ویا کمتر به آن وارد شده­اند.

 یکی از این عرصه­ها عرصۀ تحقیق و پژوهش در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی و حوزه‌های مرتبط با آن است که با وجود جذابیت داشتن و اشتغال‌زا بودنش هنوز به تسلط این قشر درنیامده است و توانایی­های بالقوۀ آنان در آن ناشناخته باقی مانده است.

یکی از مهمترین مشکلات برای تحقیق و پژوهش برای همۀ کسانی که به نوعی با آن درگیراند یافتن منابع و مآخذ است اما برای نابینایان که استفاده از کتاب تنها درصورتی برای­شان امکان­پذیر است که کتاب­ها یا به بریل دربیایند و یا گویا شوند یافتن منابع و مناسب سازی آنها کاری زمان­بر است  که گاهی این امر را ناممکن می­سازد.

من، خود به­عنوان کم‌بینایی که عاشقانه این راه را برگزیده­ام و حدود 5 سال است به این کار مشغول هستم و از مقاله نویسی در نشریات ویژۀ نابینایان شروع کرده و مدتی در بخش ویژۀ نابینایان کتابخانۀ عمومی حسینیۀ ارشاد با همنوعانم در ارتباط بوده­ام همواره در اندیشۀ یافتن راهی برای شناساندن عرصه­های جدید تجربه به آنان بودم چرا که اکثر فعالیت دوستان نابینایم تنها در زمینه­هایی است که دیگر نابینایان تجربه کرده­اند و از آن نتیجه گرفته­اند البته این امری کلی است و بینا و نابینا هم ندارد اما چون گمان می­شود عرصۀ فعالیت نابینایان محدود است زمانی که فردی نابینا راه جدیدی را برای اثبات توانایی­هایش می­یابد دیگر نابینایان نیز راه او را درپیش می­گیرند به این امید که آنها هم موفق شوند.

اما همیشه اولین­ها مهم بوده­اند.

 اولین نابینایی که نیاز به مطالعه و تحصیل را حس کرد و کتاب­های صوتی و بریل را پدید آورد که با بهره­گیری از آنها امروزه نابینایان تحصیلکرده و فرهیخته درست مانند فردی بینا به علم­آموزی می­پردازند هرچند که هنوز مشکلات بسیاری در این راه وجود دارد.

اولین نابینایی که به لزوم آگاه کردن و اطلاع­رسانی به هم­نوعانش پی برد و بانی نشریه­ای ویژۀ نابینایان شد به­طوری که امروزه شاهد حضور نشریات صوتی و بریل در میان نشریات کشور هستیم هرچند که انتشار این نشریات چه به بریل و چه به­صورت صوتی مشکلات خاص خود را دارد اما نمی­توان نقش عمده­ای را که این مطبوعات در آگاه کردن نابینایان و اطلاع­رسانی آنان از اتفاقات و حوادث جامعه دارند انکار کرد.

اولین نابینایی که بر ترس­های خود غلبه کرد و به­عنوان فردی مستقل عهده­دار شغلی در جامعه گردید و توانایی­هایش را به خانواده و جامعه­اش اثبات نمود.

اولین نابینایی که چگونگی استفاده از کامپیوتر، تلفن همراه و دیگر وسایل کمک آموزشی را آموخت و فاصلۀ دنیای خود و همنوعانش را با جهان افراد سالم کمتر کرد.

اولین نابینایی که جسارت مطرح کردن لزوم ایجاد مرکزی ویژۀ نابینایان را داشت و شروع به خدمات رسانی به این قشر کرده است و بانی مراکزی شده که خوشبختانه امروزه در سراسر کشورمان کم و بیش وجود دارند و با آموزش­های گوناگون­شان تعداد نابینایان توان­مند در جامعه افزایش یافته است.

 اما متأسفانه حوزۀ فعالیت این مؤسسات محدود به همان عرصه­های کشف شدۀ پیشین است و به­خصوص جای خالی مؤسسه­ای مطالعاتی که ویژۀ نابینایان تأسیس شده باشد و به نیازهای پژوهشگران نابینا پاسخ دهد و عرصه­هایی تازه­ای را مقابل­شان بگشاید احساس می­شود.

شاید بتوان گفت مؤسسۀ مطالعاتی باران فرحناک ادب از معدود مؤسسات مطالعاتی است که برای پرورش و پاسخ­گویی به نیازهای پژوهشگران نابینا  تأسیس شده است.   

ایدۀ تأسیس چنین مؤسسه­ای از چند سال پیش به ذهنم رسید. یعنی همان زمانی که تازه از پایان­نامۀ کارشناسی ارشدم که اولین کار پژوهشیم بود دفاع کرده و به این نکته پی برده بودم که عشق به پدید آوردن آثار پژوهشی جزئی از وجودم است بنابراین بسیار تلاش کردم تا بر مشکلات پیش رویم فائق آیم و در دریای بیکران پژوهش گام نهم. بدین ترتیب اولین کتابم را منتشر کردم و پس از آن نیز به نوشتن مقالات پژوهشی پرداختم. خوشبختانه در همان اوایل کار جوایز مهمی گرفتم که مرا مصمم­تر کرد تا همین راه را ادامه دهم.

اما مسلماً تحقیق و پژوهش در ابعادی که مورد نظرم بود کار راحتی نبود چرا که بسیاری از بسترها برای پژوهش فردی نابینا هنوز مناسب سازی نشده بود به هرحال یا باید از خواسته­هایم صرف نظر می­کردم و در راه­هایی قدم می­گذاشتم که با وجود به دست آوردن موفقیت­هایی در آنها نیز به رضایتمندی نمی­رسیدم و یا چشم بر مشکلات پیش رو می­بستم و با تمام انرژی راه را هم برای خود و هم برای نابینایان دیگری که آنها هم علاقمند تحقیق و پژوهش هستند هموار می­ساختم.

بدین ترتیب مؤسسۀ مطالعاتی باران فرحناک ادب را تأسیس کردم به امید این که بتوانم نقشی هرچند کوچک در نهادینه کردن فرهنگ تحقیق و پژوهش نابینایان داشته باشم.

گرچه هدف اصلی این مؤسسه ایجاد زمینه‌ای برای فعالیت پژوهشگران نابینا می‌باشد اما از آنجا که معتقدم نباید هیچ مرزی میان آموزش و پژوهش افراد عادی و کسانی که به نوعی دچار ناتوانی هستند وجود داشته باشد، بخشی از فعالیت‌های مؤسسه نیز به خدمات رسانی به  افراد بینا اختصاص یافته است هرچند گاهی شیوه و ابزاری که به منظور آموزش و پژوهش به کار می‌رود برحسب نیازهای گروه‌های مختلف  متفاوت است.

امیدوارم بتوانم با تأسیس مؤسسۀ مطالعاتی باران فرحناک ادب زمینۀ تبادل اندیشه و همکاری نابینایان را با دیگر افراد جامعه فراهم آورم.

لازم به ذکر است که مؤسسۀ مطالعاتی باران فرحناک ادب از کلیۀ نابینایان فرهیخته و پژوهشگر و استادان ارجمند نابینا و کم‌بینا و نیز استادان گران‌قدر بینا در صورت تمایل در رشتۀ ادبیات فارسی و شاخه‌های مرتبط با این رشته دعوت به همکاری می­نماید.

 همچنین این مرکز آمادۀ همکاری و انجام طرح­های پژوهشی کلیۀ مراکز و مؤسسات ویژۀ نابینایان می­باشد.

گفتنی است که به زودی برنامه‌های مؤسسه از طرق زیر به اطلاع علاقمندان خواهد رسید:

- سایت اصلی مؤسسۀ مطالعاتی باران فرحناک ادب

 مؤسسۀ مطالعاتی باران فرحناک ادب      Facebook-

-وبلاگ غزل زندگی:

www.12252.blogfa.com

 

                                                                                 مریم فرحناکیان                      

                                 مؤسس و مدیر مسؤل مؤسسۀ مطالعاتی باران فرحناک ادب

> هديه كريسمس - او هنري

 

این داستان دو دلداده جوان به نام های دللا Della و جیم Jim است که هر چند بی چیز و فقیر بودند ، اما همدیگر را دیوانه وار دوست داشتند.
دلا با رسیدن عید کریسمس به فکر خرید هدیه ای برای همسرش جیم می افتد.
او خیلی وقت پیش در نظر داشت برای ساعت همسرش یک زنجیر زیبا بخرد چرا که جیم آن ساعت را خیلی خیلی دوست داشت. با وجود این ، شب عید فکری به ذهن دلا خطور می کند .
او تصمیم می گیرد موهای زیبایش را بفروشد و برای جیم زنجیر را بخرد.


دلا شب عید در حالی به خانه بر می گردد که بسته کادوپیچی شده در دستش بود و محتوای آن هم زنجیری بود که برای ساعت دوست داشتنی جیم خرید بود.
به ناگاه نگرانی سراپای وجود دلا را فرا می گیرد. او می دانست که جیم فوق العاده موهای همسرش را دوست دارد و از این رو نمی دانست عکس العمل جیم چه خواهد بود.

دلا از آخرین پله ها هم بالا می رود و در را که باز می کند، از دیدن شوهرش که در خانه منتظر او بود تعجب می کند. بسته کادوئی هم در دست جیم بود که معلوم بود هدیه شب عید او برای همسرش است.
موقعی که دلا روسری خود را از سر بر میدارد، جیم متوجه موهای کوتاه او میشود و اشک در چشمانش حلقه میزند اما هیچ حرفی نمیزند و در حالی که بغض گلویش را می بلعد هدیه خود را به طرف دلا دراز می کند.
موقعی که دلا کادو را باز می کند نمی تواند آنچه را که می بیند باور کند چرا که داخل بسته یک جفت شانه زیبای نقره نشان بود که برای موهای بلند زیبای او خریده بود.

حال نوبت جیم بود، وقتی جیم کادوی خود را باز می کند در عین ناباوری می بیند که دلا برای ساعتی که او بسیار دوست داشت یک زنجیر زیبا خریده است و برای همین موضوع هم موهای خود را فروخته است...
اما متاسفانه جیم برای خرید شانه ها، ساعت خود را گرو گذاشته بود....

اندیشه‌های وارونه» از زبان فرزانگان دیوانه

کتاب «اندیشه‌های وارونه» نوشته عبدالعظیم کریمی منتشر شد. جملات معترضه این کتاب، به قول نویسنده، از زبان فرزانگان دیوانه نوشته شده است!/

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، این مجموعه شامل جملات معترضه ادبی است که به قول نویسنده از زبان فرزانگان دیوانه نوشته شده‌است.

نویسنده در بخشی از مقدمه کتاب نوشته است: «این واگویه‌ها «واژگون‌گرا» وانمایی معناهایی وا نشده از گفته‌های خردورزان جنون‌گزینی است که لایه‌های حکمت فرو پوشیده آنان هنوز به زبان نهان آشنایان، واکاوی نشده‌است. این «دل نگاشت»های کلامی و «دل خواست»های نمادین از دل شکستگانی برخاسته است که از دلبستگی‌های خویش دل کنده و از سردلدادگی و دلنوازی به خلق گزاره‌های دل انگیز روی آورده‌اند.»

در بخشی از متن کتاب می‌خوانیم:
«ژرف‌ترین شناخت‌ها از عمق ناشناخته‌ترین‌ها و درست‌ترین راه‌ها از دل ناراست‌ترین‌ها سربرمی‌آورد. نه تنها جزء در کل نهفته است، بلکه کل درون جزیی است که در کل نهفته است. با ذهن در جست‌وجوی حقیقت بودن، عینی‌ترین اشتباه ذهن است.»

کتاب «اندیشه‌های وارونه» با شمارگان دوهزار و دویست نسخه و با قیمت هفت هزار تومان امسال(1392) از سوی موسسه انتشارات قدیانی منتشر شده‌است.